الشيخ محمد هادي معرفة ( مترجم : نصيرى )
16
صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى )
انتقاد گرفتند . در اين ميان بيشترين انتقادها از آن ابن مسعود ، عايشه و ابن عباس و جمعى ديگر از همدستان ايشان - از صحابه و تابعان - بود . روايتها و حكايتهايى از آن مشاجرههاى لفظى باقى ماند كه « حشويه » « 1 » ولع و اشتياق زيادى نسبت به نقل و ضبط و نگارش آنها در مهمترين منابع روايى خود از خود نشان دادند و بدين ترتيب مشكل وجود تحريف در متن قرآن را ايجاد كردند . آنچه بيشتر به اين غوغا دامن مىزد و باعث نشر چنين اباطيلى مىشد ، نغمههاى كفرآميزى بود كه صاحبان انديشههاى خام جاهلى مىنواختند تا بدين طرق شوكت اسلام را درهم شكنند و از كرامت و پيراستگى قرآن بكاهند هرچند به لطف الهى هرگز آرزوى باطلشان به حقيقت نپيوست . « يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » . « 2 » خوارزمى « 3 » مىگويد : « نه به دفن و نابودى يك حديث از احاديث پيامبر موفق شدند و نه به تحريف يك آيه از آيات الهى دست يافتند » « 4 » با اين حال پارهاى از محققان در صدد برآمدند كه با راههاى فنى ، مشكل اين روايات را حل كنند ؛ اما چون به صحت و درستى سند آنها و صراحت دلالتشان به وقوع تحريف در قرآن مستلزم شدند تلاششان ثمرى نداد و سرانجام ، به تراشيدن مسأله « نسخ التلاوه » ناگزير شدند در حالىكه نادرستى اين نوع نسخ ، براساس قواعد علم اصول مبرهن گشته است ، پس چارهاى نيست ؛ يا بايد اين روايات را با همهء پيامدهايش به گردن
--> ( 1 ) . حشو در لغت بهمعناى چيزهايى از پنبه و پشم و غير آن است كه لحاف و بالش و تشك را با آن پر مىكنند . حشويه در اسلام لقب تحقيرآميزى است كه بعضى از علماى كلام اسلام مانند علماى معتزله به اصحاب حديث دادند ؛ زيرا اصحاب حديث غالبا قائل به تجسم و تشبيه خداوند بودند . ديگر آنكه حشويه را از آن جهت به اين لقب خواندند كه احاديث روايت شده از رسول خدا را كه اصل و اساس درستى ندارند بدون تحقيق در كلام خود وارد كنند . ر . ك : محمد جواد مشكور ، فرهنگ فرق اسلامى ، ص 158 و 159 . ( مترجم ) . ( 2 ) . « مىخواهند فروغ الهى را با دهانشان خاموش سازند خداى فروغ خود را كمال بخشد هرچند كافران را ناپسند آيد » . صف 61 : 8 . ( 3 ) . ابو بكر محمد بن عباس خوارزمى ، در اصل از آمل مازندران بوده است ، او مدعى بود كه ابو جعفر ابن جرير طبرى صاحب تاريخ و تفسير ، دايى اوست و دراينباره چنين سروده است : « ولادت من در آمل است و پسران جرير دايىهاى من هستند و مرد آينه دايى خود است . من از روى ميراثبرى رافضى هستم در حالىكه ديگران از روى كلاله رافضى هستند » . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 57 . ( 4 ) . محمد خوارزمى ، رسائل ، ص 117 .